تبلیغات


تبلیغات

درج آگهی رایگان

داستان عیب کوچولوی عروس ,داستان خواندنی و کوتاه عیب عروس!

تاریخ انتشار : چهار شنبه 28 / 12 / 2016 مشاهده : 69 سایر خبرهای : داستان کوتاه RSS اشتراک گذاری:

جوانی می خواست زن بگیرد به پیرزنی سفارش کرد تا برای او دختری پیدا کند. پیرزن به جستجو پرداخت..

داستان عیب کوچولوی عروس

داستان عیب کوچولوی عروس ,جوانی می خواست زن بگیرد به پیرزنی سفارش کرد تا برای او دختری پیدا کند. پیرزن به جستجو پرداخت، دختری را پیدا کرد و به جوان معرفی کرد وگفت این دختر از هر جهت سعادت شما را در زندگی فراهم خواهد کرد.

جوان گفت: شنیده ام قد او کوتاه است

پیرزن گفت:اتفاقا این صفت بسیار خوبی است، زیرا لباس های خانم ارزان تر تمام می شود

جوان گفت: شنیده ام زبانش هم لکنت دارد

پیرزن گفت: این هم دیگر نعمتی است زیرا می دانید که عیب بزرگ زن ها پر حرفی است اما این دختر چون لکنت زبان دارد پر حرفی نمی کند و سرت را به درد نمی آورد

جوان گفت: خانم همسایه گفته است که چشمش هم معیوب است

داستان عیب کوچولوی عروس ,داستان خواندنی و کوتاه عیب عروس!

داستان عیب کوچولوی عروس

پیرزن گفت: درست است ،
این هم یکی از خوشبختی هاست که کسی مزاحم آسایش شما نمی شود و به او طمع نمی برد

جوان گفت: شنیده ام پایش هم می لنگد و این عیب بزرگی است

پیرزن گفت: شما تجربه ندارید، نمی دانید که این صفت ، باعث می شود که خانمتان کمتر از خانه بیرون برود و علاوه بر سالم ماندن، هر روز هم از خیابان گردی ، خرج برایت نمی تراشد

جوان گفت: این همه به کنار، ولی شنیده ام که عقل درستی هم ندارد

پیرزن گفت: ای وای، شما مرد ها چقدر بهانه گیر هستید،
پس یعنی می خواستی عروس به این نازنینی، این یک عیب کوچک را هم نداشته باشد.

احمد شاملو

داستان عیب کوچولوی عروس ,داستان خواندنی و کوتاه عیب عروس! اخبار مرتبط :

پیشنهاد میشه بخونید : برای نمایش تمام مطالب مرتبط با عنوان «داستان عیب کوچولوی عروس ,داستان خواندنی و کوتاه عیب عروس!» اینجا کلیک کنید.

شفاف سازی:
خبر فوق در سایت منتشر شده و صرفا در این سایت باز نشر شده است. چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید برای حذف آن روی این قسمت کلیک کنید.

گزارش تخلف

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق صفحه گزارش تخلف اطلاع دهید.

تبلیغات

جدیدترین اخبار

داغ ترین اخبار